تبليغاتX
::. ایستگاه محبت .::

ایستگاه محبت

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

فروردین 1386
اسفند 1385

 

: پيوندها

 

هیاهو
!!!ترسم از آن روز که بیایم و تو نباشی!!!
حرفهای دختر غم
.:: قالب هاي رايگان ::.

 

: موسيقي

 
 

: طراح قالب

 

قالب هاي رايگان براي بلاگفا

 
 
رفتن دوست عزیزم

دلم همیشه به یادش هست خیلی دلم میخواد یکبار دیگه ببینمش  و خیلی دوست دارم یک بار دیگه با هاش برم اردوی سراسری ولی حیف که دیگه نیست جز فاتحه کاری بلد نیستم مرضیه عزیزم(خیلی دلم هوای قرزدنت رو کرده) 

در اون روزهای پر درد و تاریک

تو بودی با چشمات برایم یک امید

یک سال از رفتنت می گذرد

و من تازه نبودنت را حس می کنم

کی دیگر مهره های شطرنج را تکان می دهد

و چه کسی دیگر با آن لبان خوشکل می گوید کیش و مات؟

رفتی و خق همه ما رفتن است

ولی یادمان باشد که تو زود رفته ای

از پشت آن پنجره سبز تصویر لبخندت همیشه زیباست

رنگی چشمانت یاد من همیشه است

خواهم امد روزی در کنارت

آن روز نزدیک است

روزی که دگر ماندنم بی فایدست

روزی که رنگی نداشته باشم واسه زندگی

آن روز نزدیک است          نزدیک

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

 

عزیز من

اگه یه روز یا یه شب تلخ،عزیز من سوار بالهای سرنوشت بشه ،اگه تقدیر اونو ببره،که یه دختر دیگه شبا دعا

کرده باشه ،اگه عزیز من قبول کنه ،بخواهد با سرنوشت بره ،بره پیش دختره ،دختر عاشقش بشه ،اگه وقتی رفت یادش بره یه کسی پشت یه انتظارزرد داره ازدوری اون این جوری پرپرمی زنه اگه من مثل جزیره های

دورِدریا توی خاطرات اون واسه همیشه ناپدید بشم اگه یادش بره یه فرشته ای دیوونشه اگه از پیشم بره دق می کنم من دیگه غصه هام وبه کی بگم کی میاد گوش کنه که چرا یه روز یه کسی به من گفته بالای چشمت ابروِ؟؟

 

اگه اون بره تحملم تموم می شه،دوباره می شم همون دخترک گذشته ها منتها دیوونه ترازگذشته هااگه بره آخردیوونگی توبری آخراین زندگیه  

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 
آشفته تر از همیشه

امروز پیش هر روز دیگر آشفته ام .امروز دگر گریه ام برایم معنی نداره . امروز گریه را در خود خوردم و اشکم را درخودم حس کردم . غذای سفره دلم فقط غم است    این غم است که اینقدر هوای من رو داره و هر شب قبل از خواب به سوی من می آید  او را می ستایم واز او با آغوش باز استقبال می کنم چون تنها کسی ست که من را باور دارد

باز می گویم ای جانان من بیا که دلم بیقرار است که دلم دوباره با دیدنت شاد می شود  نیست کسی که مرا باور کند جانان من به سویم بیا 

می دانم هر کس این متن را بخواند نویسنده اش را  دیوانه ای فرض می کند !!!!!!!

وای برمن اگر  کسی روزی از راز دلم با خبر شود آن موقع است که بی جواب کمرم در برابر تمتهای بی روا  خم  می شود  خدایا به یاریم کمکم کن و بگذارهر شب بخاطر غمی که نمی دانم چیست گریه کنم و زار بزنم که تنها کسی که مرا می تونست باور کند اصلا در این دنیا وجود نداره

به امید روزی که غریبه ای با قلب پر محبت به سویم بیاید این غریبه چه دختر باشد چه پسرهیچ فرقی برایم ندارد فقط این را می دانم اگر بیاید مانند دختری کوچک که دنبال عروسک زیبایش می گردد مرا خوشحال می کند

اما شاید من نتوانم برای او همان باشم که  می خواهد این  موقع خودم را نفرین می کنم که نتونستم واسه فرشته ای از خدا که برای من حکم گمشده ای بود آن باشم که او می خواهد

پس نمی توانم تنهایی را رها کنم تنهایی دوست من است دور از مرام است که او را در این غربت تاریک تنها بذارم او هم که مثل من از تنهایی می ترسد پس دگر یاری نمی خواهم

 منی که سالها بدون یار زندگی را گذرانده ام  فکر نکنم بتونم با آغوش باز از انهایی که دوسم دارن حالا یا به ظاهر یا باطن استقبال گرمی کنم 

خودم هم نمی دانم از این زندگی چی می خواهم  نمی دانم غمی که هر دم از آن صحبت

 می کنم چیست  باید خود را زیررو کنم و قلبم را باز کنم ببینم چه چیزی در این قلب کهن وجود دارد؟؟؟؟!!!!!!!.............................  

به امید دوباره امدن روزهای با تو

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو هرگز

 او معنی عشق را نمی داند

راز دل به مگو هرگز

| +| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

چقدر می خوای؟؟؟غم رو می گم؟ تا کی می خوای بنالی از زندگی؟تا کی میخوای غصه رفتنش را بخوری؟؟؟ 

بابا دلت رو خوش کن زندگی دو روز است باید از این دو روز استفاده کنی نه اینکه بشینی و در غم غرق بشی !!  آهان عشقت بود، نفس تو بود، درست زرج داری ولی نه اینقدر که خودتو برای کسی که لیاقت نداشت و مهربونیت رو ندیده گرفت حبس کنی من بهت قول میدم روزی اون پشیمون می شه  حالا که می بینی نیستش دیگه هم پیداش نمی شه می خوای همینطور زندگیت را سیاه کنی ؟

عزیز من به فکر خودت نیستی به فکر اطرافیانت باش آنها هم گناه دارند از تو لبخند می خوان می دونم خیلی سخته ولی تو میتونی میتونی...  من هنوز به اون سن نرسیدم و همچین اتفاقهایی برایم  خدارو شکر پیش نیامده اگر پیش بیاد بخاطر اینکه به اون بفهمونم که من هنوز هستم و میتونم زندگی کنم می خندم خیلی راحت البت بعد از کمی سختی

قانون زندگی جدایی ست  قلبت رو مدیریت کن بهش اجازه نده که ورود هرکسی رو بپذیزی!! عاشقی این چیزا براش اهمیت نداره ولی بدون اگر عاشقی مانع زیاد در راهت است ..  به نظر من همینطور که زندگی قانون داره عاشقی هم قانون داره و قانونش نرسیدن به هم  هستش !! امیدوارم عاشق شدن همراه با منطق باشه ...

 

اگر دنیا را توپی فرض کنی تازه می فهمی که گوشه نشینی معنا ندارد

  پس ، شاد باش 

زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

 حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست

اضطراب هوس دیدن و ندیدن نیست

زندگی خوابیدن خوردن نیست

زندگی جنبش جاری شدن است

           از تماشگر آغاز حیاط تا به جایی که خدا میداند                                 

                     سهراب

              

| +| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنها و غریبم

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست 

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدام کرد

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

تنهایی

چرا وقتی که آدم تنها میشه .…

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .…

 میره یک گوشه پنهون می شینه .…

اونجا رو مثه یه زندون می بینه .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه .…

غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه .…

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار .…

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه .…

می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه!

| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

 روي قبرم بنويسيد

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........

 بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ......

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست .....

او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ......

صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ......

 در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است.

 بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ......

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ......

 مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ......

 بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ......

غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ......

 روي قبرم بنويسيد

| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

چی گفتم ...چی شنیدم

گفتم تو فرهاد منی گفتی تو شیرینی مگر ؟

 گفتم خراب تو میشم گفتی تو آبادی مگر ؟

 گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان داری مگر ؟

گفتم زکویت می روم گفتم تو ازادی مگر ؟

گفتم فراموشم نکن گفتی در یادی مگر ؟

 

| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

در آرزوي سر زدن آفتاب وصال،شب هجران را تحمل مي کنم.
بيهوده نيست که من بي تونمي شوم و ترکيب تو در نام من قاعده زبان است که من بي تو سرگردانم و تو بي من گنگ ،

 منم که تو را مي نوازم.


که بي من چنگ خاموشي و تويي که به من شور مي دهي. 
همه ي چشمهاي خوب از دل من اشک ريخته اند ،

همه ي آهاي ناکام از قلب من برخاستند.

مسافر
تا ابد به انتظارت خواهم ماند ،

زيرا مي دانم که به سوي من باز خواهي گشت

 پس با همه ي توانم تلخي اين انتظار را به دوش خواهم کشيد .
به انتظارت خواهم ماند زيرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مي نوازم قلبي که تا ابد در آن خاطره ها و خوشي ها مدفون است حتي اگر بدانم روزي جسم تو به سوي من باز نمي گردد باز هم به انتظارت مي نشينم شايد روزي صداي پايي را بشنوم که ار آن تو باشد .

 شاعررا از لوح و قلم جدا کردن خطاست 

                       هر که اين کاررا کرد دانم بي وفاس

در شاعران شاعر بي قلم جايي ندارد

                                     شاعر آن است که قلم بر کاغذ گذارد  ....


| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

 تقدیم به فرشته  به پاس فرشته ماندنش

آی آیینه ها ، که رو به شما داد می زنم
می بینم خودم را،در شیشه صاف شما
دختری در ابتدای بزرگ شدن
در آغاز پرواز احساس،پر از شعرهای  سپید نگفته
تصویرهای نساخته و عشق های به بلوغ نرسیدن
آی آیینه ها که رو به شما داد می زنم
مرا باور کنید،که از گذشته کهنه این خانه لبریزم
از بوی آجر و باغچه اش پرم
و هر روز تصویر دختری در پنجره جان می گیرد

 که نیازمند بوی شیر و عطر دامن مادریست
نیازمند آغوش برای لالایی شبانه
و عبور از گذشته طعم حسرت بود
و انتظاررویای  محا ل
رویای قامت مردانه ای در افق
و پولاد سرشانه هایی که بر آن بگریم
و آوای خواهرانه را در نامی  برادرانه بجویم
آی آیینه ها باورم کنید
تا به فردا نزدیک شوم
و به آغاز بزرگی خود برسم
به ابتدای تکامل زن شدن!!!!!
و به بلوغ عاطفه مادری .......................

                                                                       عصیان

| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟

 تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن دستهاي گرمت را بکشم...

 تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر آغوش بگيرم؟...

 تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟

 تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد

| +| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

به نام تنها دلخوشی زندگیم خدای بزرگ
محبت از 4حروف ساخته شده  م ح ب ت

معنی :عشق و دوست
در کجا شکل می گیره :خانواده اولین جایی است که محبت در آن شکل می گیرد
کجا تمام می شود:جایی که خود فرد بخواهد اگر در جمع باشی محبت همیشه هست
ولی در تنهایی نمی توانی ازآن نشانه ای ببینی

خانواده باید حواسش به این نکته باشد که تا می تواند و تا جایی که بچه را لوس نکند محبت کند البته این امر بیشتر در دوران کودکی باید شکل بگیرد فرزند وقتی به سنین نوجوانی و جوانی پا می گذارد خانواده باید کمی از او فاصله بگیرد چون حس مستقل شدن در فرزند بوجود می آید و هیچ دوست ندارد که خانواده مثل قبل به او محبت کند

اگر در جامعه، خانواده که مهمترین  نقش را ایفا می کند بتواند نیاز عاطفی  فرزندان رابه طور کامل برطرف کند هیچ وقت فرذند دچار کمبود محبت و احساس ضعف نمی شود

گاهی اوقات ما به افرادی بر می خوریم که اصلآخواستار دوستی با دیگران نیستند و دوستی و محبت را هیچ گونه در زندگی ندیده اند و نمی خواهند که بقیه از این نعمت خداوند بهره مند شوند این گونه افراد کمی با خود در گیر هستند که در جامعه ما به افرادی مریض لقب گرفته اند که این مسآله باز به خانواده بر می گردد این امری بسیار مهم است
البته این بیماری با کمی تلاش خودشان و کمک روانشناسان ماهر برطرف می شود
ما این گونه بیماری را بیشتر در مراکزبهزیستی ،که این از نظر پزشکان امر طبیعی است می بینیم 

نکته: نوجوانانی که در سن 15 الی 18 سال قرار دارند و با اینکه دوستان زیادی دارند ولی فکر می کنند تنها هستند و همیشه از غم و غصه میگن و بر این اعتقاد هستند که اصلآمحبت وجود ندارد این را بخاطر داشته باشند که هیچ وقت محبت در خا نه شما را نمی زند بلکه منتظر است تا شما در خانه او را بزنید و هیچ وقت نگید زندگی زیبا نیست این امرهم بستگی به خود فرد دارد خود آدم باید زندگی را قشنگ کند با همون دردها و غمها و همون شادیها و خندیدنیها.

                                        نوشته:فرشته اسکندری نیا {سمیرامیس}

| +| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

عشق مي ورزيم چرا که او نخست به ما عشق ورزيد چرا که خدا عشق است


| +| نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 
چند روزي است که دلم هواي آرامش کرده و مي خواهم جدا از اين همه غم به يک 
جاي آرام سفر کنم طاقتم به سر رسيده و تاب و توان جواني هم در برابر اين 
غم و خستگي کمر خم کرده اند ديگر ديوانه شده ام نه ديوانگي از عشق،ديوانه 
اي که دردش تنهايي ست و نه تنهايي بدون يار،تنهايي که همه را دارم 
 اما مانند اين است که هيچ کسي را ندارم . 
چشمانم مدتي است که همخانه اشک و اندوه و گونه هايم مدتي است که سيلي هاي خون آلود 
تنفرانه روي آنها به جاي مانده است ديگر حتي يک ذره اميدي که يه تلقين کند که 
زندگي ارزش دارد را ندارم و حال تنها چيزي براي من ارزش دارد که مرا از 
اين همه بيچارگي،خستگي،نااميدي و اين  زندان که شبها و روزها با ناله هاي 
خستگي ام و دلشکسته ام روي ديوارش يادگاري  مي نويسم رها کند و نجات دهدآن مرگ است.

معلم به من نگفته معني واقعي مهرومحبت چيه؟محبت يعني دوريي،مهر يعني کينه 
 نفرت به من نگفته محبت يعني سيلي زدن،يعني گريه کردن،تنها بودن.
ديوانه کيه؟کسي که زير چشمانش تيره و برآمده است و چشاش مانند کاسه خون 
خيره به يک جاست کسي که گريه نمي کند فقط خيره مي شود و در خودش مي سوزد.
بزارين بگم که ديوونه منم.

 اين متني را که بالا خوانديد از دوست مهربونم هست که 
خيلي دلش پره و ميگه محبت وجود نداره 
سلام بر دوست عزيزم 
قلبت همچون صندوقي پر از محبت و گنجينه اي پر از عشق و صفاست
اميدوارم از اين به بعد با ديده ديگه اي نسبت به زندگي نگاه کني و سعي کن 
ديگر به قلبت کينه و نفرت را راه ندهي .ممنونم 
| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 
محبت محمد (ص)

 

ماييم و طريقت محمد
عشق است و شريعت محمد

در صورت اوست معني عشق
ديديم به رويت محمد

درچهره مرتضي علي
نقش است حقيقت محمد

خورشيد فروغ چشم حيدر
حيدر همه سيرت محمد

در خاطرآسماني عشق
ماهي است چو طلعت محمد

بار دگر اي زمانه بشنو
آوازه رحمت محمد

برخيز و بخوان ترانه عشق
شوري به ملاحت محمد

درسينه نفس به خط عشق است
با داغ محبت محمد
                                                                            بنشیینم و قد سرو بینم
           
  تا هست قيامت محمد

                        بهروز قزلباش

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

دوستي آشناست !دوستي مانند بهار است .

آشنا ،ساده،صميمي وبخشنده دوستي ساده است مانند بهار مثل برگهاي بيد و بابونه !دوستي صميمي است مثل چشمه و خورشيد .

در دوستي بايد بخشنده و مهربان باشي مثل خداي دوستي

قواعد دوست داشتن


دوستي مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال برخوردن هستند.

 در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند.

 همچنين نقاط ضعف هم را آشكارمي كنند كه موجب رشد دوطرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟

خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد.

مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار
زير است:

1ـ خود را دوست بداريد

كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند.

 به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد.

 اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد.

برنامه خود را تغيير دهيد.

شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خودچيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن
خواسته هاو اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد.

علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با دوست انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي

2-مسئوليت خود را برعهده بگيريد

هركس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد
خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم
مانند يك غذاي لذيد بايد درست شود.

فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است.

 بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي دوستي علاقه اي داريد؟ دوست شما بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.

 

3ـ بر ترسهاي خود غلبه كنيد

آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي دوستي
شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، ردوبدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب
موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترسهاي خود را بشناسيد.

شما در كجا جلو خود و دوست خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟

 چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟

در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟
بادوست خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با وانعي كه در ارتباط شما وجود دارد،مبارزه كرد

 

4ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد

آيا شما در بن بستي قرار داريد ونمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟
همواره در زندگي دوستي وضعيتهايي وجود دارند كه با توافق دوطرفه، هيچكس
احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد.

اولين قدم قبول داشتن دوست است.

 بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند

 

5ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد

راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كرد.
به اين ترتيب موفق مي شويد، گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد.
به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد.

اتفاقاتي را به خاطر بياوريدكه هردو در آنها نقش داشته ايد.

در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد.

 بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستندكه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش  مي رسانند

 

6ـ آرامش خود را حفظ كنید

بایدكاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود بازمي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد: هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد وبه آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد به ايده آل هاي خودوفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد.

حتماً بايد به كار خود ادامه دهيد و علايق خود را فراموش نكنيد




| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

نام تو را آورده ام دارم عبادت مي کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي کند
دستت به دست ديگري از اين گذشته کار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي کنم
گفتي دلم را بعد از اين دست کسي ديگر دهم
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميکنم
رفتم کنار پنجره ديدم تو رابا ،بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت مي کنم
من عاشق چشم توام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي کنم
تو التماسم مي کني جوري فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت مي کنم
گفتي محبت کن برو، باشد خداحافظ ولي
رفتم که تو باور کني دارم محبت مي کنم


| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 

سر به زانوي تمناي محال

چشم من رو به زوال

غم گرفته دامن حوصله ام

د ل نشسته در هزار توي خيال

بايد از حصار اين گستره شب ترسيد

بايد از وهم تداوم زده غم لرزيد

بايد از ديو سياهي رد شد

با همه عشق و تباني بد شد

شربت تلخ رهايي را خورد

بعد از اين رنج جدايي ها مرد

شاكي از زخم عميق سرنوشت

به خدا نامه خواهم نوشت:

((مي كشم از اين تباهي پاي لنگم

مي برم به گور رؤيا دل تنگم

من در اين گوشه تاريك زمين مي خندم

در بروي دلم و اين همه غم مي بندم

مي برم اين گونه از ياد خودم

كه فراموش شده ي دربه درم

رو به تجربه روم با همه شوق

كه بيايي و نيابي اثرم

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام تنها پناه ديار آشفتگان

زيبا ترين سلام را بر روي با طراوت ترين گلبرگ شقايق ، باقلمي از استخوان وجودم وبا جوهري از خون رگهايم برايت مي نويسم و بر بال پرستوي عاشق مي گذارم تا از شهرهاي دلباخته ي قلبم عبور کند و به شما برسد شايد که پذيرا باشي ،با ديدگان نافذت بدرون دلم بنگر ببين اين زخمهاي جانکاهي است که با دست زندگي بر دلم نشسته اين زخمهاي گوارايي ست که دست عشق برآن نهاد ه است  

      

| +| نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط semiramis  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمي
All Rights Reserved